تبليغاتX
*~**~**~*دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*دختري از ماه*~**~**~*

 

 

 

   

My love for you is pure 

Endless in space and time

It grows stronger every day

As you'll always be mine

At the altar

I will joyously say I do

For I have it all now

And it's all because of you

 

 

 

 

+ نوشته شده در 88/02/22ساعت 10:30 توسط ایدا

       

تقدیم به افشین عزیزم

 

  حس خوبیه وقتی کسی رو داری که باهات رو راسته و حرفاش از رو منطق

کسی که معنی زندگی رو میدونه و سعی میکنه معنی زندگی رو  به تو یاد بده

خیلی دلم میخواست حرفایی رو که نمیتونستم بهت بگم رو بنویسم

و حالا مینویسم

برای تو

نمیدونم از کجا شروع کنم؟ از دلتنگی هام؟ نه خودت میدونی که همیشه دلتنگتم

پس این شروع خوبی نیست

بهونه گیری های من!

میدونم گاهی وقتها اذیتت میکنم و مدام بهونه گیری میکنم!

باورت میشه من یه روز صداتو نشنوم

یا ازت بی خبر باشم نگرانت میشم؟مثل مادری که از بچه ش بی خبره؟

میدونم شرایط کاریت خیلی سخته,  دور از خانواده هستی

و مشکلات دیگه که من ازشون بی خبرم

وقتی صدای خسته تورو میشنوم غصه ام میگیره

اخه طاقت دیدن خستگی و ناراحتی تو رو ندارم

میدونم خیلی سعی میکنی تا خستگیتو مشکلات کاریتو ازم پنهون کنی تا ناراحت نشم

اما من همه اینها رو حس میکنم

و لحظه ای که من بهونه گیری میکنم خستگیت چند برابر میشه

افشین عزیزم باور کن بهونه گیری های من بخاطر  دوری و دلتنگیه

 وای نه بازم دلتنگی!

قرار شد از دلتنگی هام حرفی نزنم

میخوام از لحظه ای بگم که بهم زنگ میزنی و شمارت رو گوشی می افته

مثل دختر بچه ای که یه عروسک خوشگل هدیه میگیره خوشحال میشم!

هیچ وقت فراموش نمیکنم لحظه ای رو که بادستهای گرمت اشکهای سرد منو پاک کردی

چه تلخ گریستم و چه شیرین بهم ارامش دادی

میدونم این چند روز حسابی اذیتت کردم

و تو مثل همیشه با مهربونی با من رفتار کردی و منو نرنجوندی

دوست دارم روزی رو ببینم که به همه ارزوهات و به بهترینها رسیدی

میخوام بدونی تحت هر شرایطی

 تنها ارزوی من در زندگی خوشبختی و موفقیت توست

و برای موفقیت تو حاضرم از خودم و خواسته هام بگذرم

 

 

 

 

+ نوشته شده در 88/02/15ساعت 17:18 توسط ایدا

 

مینویسم از دل تنگم                                     برای افشین عزیزم
از دلی که جز تو معبودی ندارد
نمیخواهم از شمع و پروانه بگویم
این منم که اسیر نگاهت شده ام
و توان فرار از زندان چشمانت را ندارم
چه شیرین است این اسارت
و شیرین تر از ان شوق دیدارت
تو از کدامین تباری که سرشتت
اینگونه پاک وزیباست؟
چگونه توانستی موجود سرکشی چون مرا
به اسانی رام و مطیع سازی!!
حتی اندیشیدن به تو
برایم زیباست
زیبا تر از هر چه که در دنیا زیباست
دلت
 سبز تر از هر سبزه زار
عطر تنت
 زیبا تر از عطر هر گل
گرمی دستانت
فروزانتر از خورشید
مهر و محبتت
ابی تر از اسمان
بوسه هایت
 خروشانتر از دریا
و
اغوشت
امن تر از هر جای دنیا

 

 

 

+ نوشته شده در 88/02/07ساعت 7:54 توسط ایدا

 

 

 امشب اسمان سرخ است                  

 همچون                                             ایدا

چشمان سرد و بی روح من              

بار الهی

دیریست  ظلمت شب

 در پی تسخیر من است

و من در پی دیدار توام

سر گشته و حیران

بدنبال نشانی از تو

هر چه جستم از تو

پیش از هر نشانی خود را یافتم!

گفته اند تو گنهکاران را

در حسرت دیدار رها میسازی

بار الهی

شکایتم را از خود

نزد دادگاه تو خواهم اورد

و من تن به حکم تو خواهم داد

بار الهی

مرا از این زندان

زندان جسم و جان رها ساز

و به حکم عدل الهی

ازادی مرگ را نصیبم کن

 

 

+ نوشته شده در 88/02/04ساعت 10:57 توسط ایدا |

 

 

خدایا گر تنها ترین تنهایان شوم باز تو هستی

تو جانشین تمام داشته ها و نداشته هایم هستی

 

عشق تشنه می شود خون بایدش داد

عشق سرد می شود اتش بایدش داد

عشق گرسنه می شود قربانی بایدش داد

   (دکتر علی شریعتی)

 

 

+ نوشته شده در 88/02/01ساعت 6:31 توسط افشین

 

ایدا


اشکهايم بي اختيار سرازير ميشود
به کدامين گناه محکوم به درد و رنجم؟
خسته ام
 خسته از خود
 خسته از اين همه رنج
حسرتي تلخ
و اشکهاي سرد و بي روحم
اتش ميزند بر جسم و جانم
اما
چه زيباست
لحظه اي که صداي گرم و دلنشينت
در خلوت سرد قلبم طنين انداز ميشود
و معجزه ايست
هدايت افکار مشوش و پريشانم به ساحل امن ارامش
و من نظاره گر اين دگرگوني عظيم
که خالقش تو بودي
و شادي بي وصف من هنگام شادي تو
و غم بي پايانم
در لحظات بيماري و خستگي تو
اي مهربانم
هزاران بهار و گل تقديم تو باد
و هديه من براي تو 
قلبي سراسر از عشق
که در مقابل تو هديه ايست بي ارزش
کاش ميدانستم
با حسرتي که تا ابد در دلم  زنده است
چه کنم؟
مهربانم
براي برزخ وجودم مرا ببخش

 

 

+ نوشته شده در 88/01/26ساعت 8:29 توسط ایدا


رنگين تر از رنگين کمون afshin
تنها تر از هميشه
با اراده اي به وسعت دريا
قدم در جاده بي انتهاي خوشبختي مينهم
چه زيباست شادي و پايکوبي هاي من
در اوج تنهايي و دلتنگي
و بي قراري هايم
براي تو
هديه و ارمغان تو براي من
اميد به اينده اي روشن و هدفمند
که هديه ايست اسماني
و تنها ارزويم
 بودن در کنار تو و
مردن براي تو

 

 

+ نوشته شده در 88/01/25ساعت 16:22 توسط ایدا

 

 

 

 

وگاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد

 

 آنچه راکه امروز فاجعه و مصیبت می نامیم

 

لطف و عنایت الهی بوده است

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 88/01/25ساعت 10:14 توسط ایدا

 

صداي تيک تاک عقربه هاي ساعت                         ayda
لحظه هاي دير گذر همراه با  درد و رنج
زندگي در مرداب
سکوت بي پايان شب
و شايد طلوع خورشيد
تنها روزنه اميد
گريه هاي ان دخترک تنها
نا اميد و اميدوار
سرگشته و حيران ميان دوراهي
دروغ و صداقت
دروغ به بهاي خوشبختي
و
صداقت به بهاي تباهي
به اسارت برده ميشود
ارزوهاي ان دخترک رنج کشيده
و در هجوم قوانين پليد زندگي
ان دخترک محکوم است به تنهايي
و من
نظاره گر اين بازي شوم سرنوشتم
و تنها مبارز براي ازادي ان دخترک
و تو
سرنوشت ساز زندگي خود...

 

 

+ نوشته شده در 88/01/23ساعت 16:8 توسط ایدا

 

ayda


از ديار نيرنگ و ريا
اما با جنسي متفاوت از گرگهاي انسان نماي ديارم
متنفر از دروغ و پليدي
 همگام با صداقت و مهربانی
 براي زيبايي قلبم
گرگهاي بسياري دندان طمع تيز کرده اند
تاريکي جسمم سايه بر روشنايي روحم انداخته


اين منم ايدا
عشق برايم مقدس و ستودني ست
وجودم سرشار از محبت و احساس پاک است
و همه اينها نثار کسي
که
فرياد سکوتم را بشنود
و...
هم اواز  با فرياد خاموشم شود
گويي در ديار من همه ناشنوا هستند
و شايد من
زباني براي فرياد ندارم
چه ميگويم؟؟؟
مگر سکوت فرياد ميزند؟
مگر کسي هم اواز با فريادي خاموش ميشود؟؟
گويند سرشت ادمي عشق و محبت است
چرا ادمهاي ديار من سرشت خود را انکار ميکنند؟
مگر غير از اين است که من  تو او
در اين دنيا ميهمان وجودي هستيم که محبت بي دريغش را نثار ما کرده 
تا شايد ما نيز از ان مهربان
محبت و عشق ورزيدن بياموزيم


اين منم ايدا
به چشمانم نگاه کنيد
اثري از دروغ و ريا ميبينيد؟
پس چرا متهم به دروغگويي هستم؟
در دادگاه ديار من
من و امثال من محکوم به اعدامند
فرهنگ بي فرهنگ ديار من
شرافت و زيبايي را
فقط در ظاهر انسانها ميبينند و بس
ان قرباني ...
همان قرباني بي رحمي و بي عدالتي ديار من
همان قرباني که ديارم برايش سرنوشتي شوم را رقم زده
حق زندگي کردن عشق ورزيدن و دوست داشتن را ندارد
و بايد سرنوشتش را با تنهايي خويش تقسيم کند
و شايد
من نيز يک قرباني ام
و در بهشت کاذب ديارم يک زنداني
اري من يک قرباني ام
اين منم ايدا


 

+ نوشته شده در 87/12/15ساعت 10:30 توسط ایدا |